حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

383

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )

بودند معتضد 279 - 289 از پس مرگ معتمد خلافت به ابو العباس معتضد پسر موفق رسيد وى با علويان ملايمت كرد و از فضايل على بن ابيطالب و مذمت امويان سخن گفتن آغاز كرد اما اطرافيانش گفتند از اين كار دست بدارد مبادا كسان بر علويان فراهم شوند و مهابت عباسيان برود و خلافتشان سقوط كند . و هم او فرمان داد تا ديوان مواريث را از ميان بردارند و محبوب كسان شد و هم وراقان يعنى كتابفروشان را از فروش كتاب‌هاى فلسفه مانع شد و قصه‌گويان و ستاره‌شناسان را از نشستن بر راهها جلوگيرى كرد ، شخصا به امامت جمعه ميرفت در ركعت اول شش تكبير ميگفت و در ركعت دوم يكى و كسى خطبه از او نشنيد . وزارت معتضد با عبيد الله بن سليمان وهب بود . بدوران وى كار عمرو بن ليث صفارى بزرگ شد و بر بسيارى ولايات ايران تسلط يافت و هم در آن دوران قرمطيان در كوفه به پيشوائى حمدان بن قرمط و در ديار بحرين به پيشوائى ابو سعيد جنايى سر برداشتند ، ابن حوشب نيز در يمن بنشر دعوت مهدى پرداخت و ابو عبد الله شيعى در افريقيه بنشر دعوت فاطميان قيام كرد و با سران بربر جنگهاى خونين كرد و زمينه سقوط دولت اغلبيان را فراهم آورد و هم در دوران معتضد نصر بن احمد سر سامانيان در ماوراء النهر پا گرفت كه در باب چهارم بيايد . مرگ موفق و ابن كنداج كه بسال 278 رخ داد مناسبات خمارويه را با بغداد بهبود داد كه وى با هداياى گرانبها رضاى معتضد را جلب كرد و خليفه همه ولايتهاى ما بين فرات تا برقه را سى ساله به دو داد و از پس وى خاص فرزندان او كرد . به گفتار ابو المحاسن : " فرستاده خليفه با دوازده خلعت و تيغى و تاجى بنزد خمارويه شد " در نتيجه تفاهم مصر و بغداد خمارويه از خليفه خواست تا قطر الندى دختر او را بپسر خويش دهد خليفه گفتار او را پذيرفت اما دختر را زن خويش كرد .